خرید بک لینک

دانلود فعالیت جستوجودرکتابخانه ملی

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 12:17

عكس ها تموم شدن،

متن ها نوشته شدن،

و طراحى ها كشيده شدن،

ولى دوشنبه ها هنوز دوست داشتنى نشدن.

پ.ن: ١٤ آذر هم چمدون به دست روى نيمكت نشسته، تا دو ساعت و سي و هفت دقيقه ى ديگه ميره.

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

خب معلومه كه دوست دارم!

كيه كه دوست نداشته باشه به انواع فلوت مسلط شه؟

پ.ن: كى بشه كه بتونم سماع و ترنج رو در بيارم..

پ.ن ٢: آخه "اون جادوگر خوشگله" جوانمردانه س؟ ابهتِ صدا رو نابود كرد كه :))

#ى.ى

#f.a.n.i

#ش.ش

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

خواب ديدم يه گوشه اى روى يه پشت بوم نشسته بودم، شب بود، و يكي بود كه داشت بلند بلند چيزى رو توضيح مي داد. همه چيزُ. ولى بيدار كه شدم فقط ماه رو يادم بود، فقط يادم بود كه به آسمون اشاره ميكرد و ماه جلو مي اومد، ستاره هايي كه به بند كشيده مي شدن. منم اونجا بودم، قرار بود كه بفهمم. ولى ميشد؟ ميشد اين همه چيزي رو كه نميتونم به ياد بيارم رو بفهمم؟ پ.ن: من تو واقعيت خواستم، تو خواب چرا فقط؟..به چى چنگ بزنم؟ كدوم ريسمون؟ كدوم كتاب؟ پ.ن ٢: بد بودنِ الان رو چجورى جا بدم بين كلمات؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

عطرِ هندوانه رو دوست دارم،

پروانه ها رو هم.

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

خب، بعد از ٥-٦ ساعت كتف درد،

يك خروار سردرد،

و يك عالم خستگى،

گيرِ ٥٥ دقيقه ترافيك و يك راننده ى نابخرد افتادن، حقيقتاً ناجوانمردانه ست :(

پ.ن: صداى سهيل نفيسي نبود، چيكار ميكردم؟

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

نيماى يعقوبي رو دوست دارم، نيمايي كه مترجم روزنامه ست، توى خيابون آزادى بازداشت شده، ماهى فاشِ برشت رو ميخونه، طلوعِ خورشيد كنار دريا رو دوست داره، و يك شب توى وبلاگش با خون روى كاغذ مينويسه "خداحافظ براى هميشه" تا بفهمه كسي هست كه براش مهم باشه؟ كه كامنت ها رو چك كنه. پ.ن: زير دندان هاى كدامين واقعيتِ تلخ، له شُديد، كه امروز اعتماد مرا اعدام كردند؟/خاطره حجازى پ.ن ٢: ميشد كه واقعى باشي؟ و با اون حافظه زير خاك دفن نشي؟ و از صبح تا شب بنشيني و شعر بخوني؟ پ.ن ٣: يك سرى كتاب هارو بايد خوند، هزار بار. نه البته، نبايد خوند، بايد زندگى كرد، هزار بار. پ.ن ٤: همه ى اينا برميگرده به ٦-٧ سالِ پيشِ.. #ن #م.ىادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

كاش ميتونستم هر روز فكر كنم،

هر روز اون چند كتاب دلفريب رو بخونم،

هر روز پرى و هامون رو نگاه كنم،

و بعد بخوابم،

بعد توى خواب به نتايج درست و درمون برسم :)

پ.ن: كاش يه فلش داشتم پُر از اُپرا.

پ.ن ٢: فكر نميكردم به نجارى مشغول باشه :)

پ.ن ٣: اينجا اصلا خوب نيست، ولى دوستش دارم.

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

ميشه من الان برگردم به قرن ٧؟

يا مولاناى الان رو پيدا كنم؟

با ساز تربيت نفس ميكرد..

پ.ن: بيا كه چون تو نبوده ست و هم نخواهد بود

#f.a.n.i

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

از معايب مُژه ى بور ميشه به اين مورد اشاره كرد كه اگه يك روز، به حسب اتفاق، خوب نباشي، و دو چيكه اشك بريزي، و شب قبل هم سُرمه نكشيده باشي، به طور كل مرزِ اطراف چشم ت از بين ميره، و تنها لكه رنگى كه توى صورتت به چشم ميخوره، مردمكِ قهوه اىِ چشم تِ، و تو شبيه به يك روحِ ژوليده احوال ميشي. پ.ن: از مشكلات امروز ما به حين گريه اين بود كه كسى در مدرسه ريختمان را نبيند :( پ.ن ٢: با معلمِ مهربون و دوست داشتنى اى كه هى ميپرسه چرا خوب نيستي، و گلوى بغضي اى كه نميتونه جواب بده، چيكار بايد كرد؟ پ.ن ٣: ميشه كه حواست بهم باشه؟ ميدونم خيلي سرت شلوغه، خيليا كارت دارن، ولى ميشه حواست بهم باشه؟ تا يه سال و نيم ديگه حداقل..مهمه.. پ.ن ٤: گفته بود، كه گفتى "بارِ گرانت را از روى دوش تو برداشتيم". بهم بركت بده، به وقتم. پ.ن ٥: من دوستت دارم، خيلي بيشتر از اونچه كه همه فكر ميكنن. ولى نميتونم به همه ى حرفهات عمل كنم :(ادامه مطلب

برچسب: قهري باهام, نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

كاش ميشد كه يه بطرى بردارم، درش رو باز كنم، بعد همه ى خواب ديشبم رو با قيف بريزم توى بطرى. بدون اينكه از كناره هاش چيزي جا بمونه. پ.ن: آخه خواب هم انقد معركه ميشه مگه؟ پ.ن ٢: توى خواب هم مامان و بابا همينطور به سختگيرياشون ادامه ميدن :)) هم موقعى كه خواب ن رو ديدم شرايط اينطورى بود، هم موقعى كه خواب ه رو ديدم، و هم ديشب. ديشب، ديشب، ديشب..واى :) پ.ن ٣: بهم يه كتاب هديه داد، كتاب اشعار ژاپنيِ ترجمه شده، با قطعِ پالتويي و جلدِ گالينگور. روش عكسِ چند تا دخترِ ژاپنىِ اوريگامى با چترى و موهاى بلندِ مشكىِ لخت بود كه كيمونو هاى گل گلى تن كرده بودن. بعد هم ازم پرسيد وقتى بچه بودى كجا ميرفتى قايم ميشدى :)) پ.ن ٤: ميشه با يك خواب منزجر كننده، اون روز مُرد. و با يك خواب ِ شيرين، احيا شد :) #ا.ت #ا.ه.غادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:54

هايكو هم از اون چيزهاييِ كه روح م رو به پرواز در مياره.

پ.ن: سبكبالى، شُكوه، لبخند.

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 21:05

وسط تست زدن بودم كه رفتم و در مورد روابط لانگ ديستنس خوندم؛ در مورد اينكه چقدر لانگ بودنِ ديستنس شون مشقت بار و دردناکِ. :)) حالا تو، رابطه اى رو در نظر بگير كه تماماً فاصله ست؛ كه نهايتاً ميتونه تا جايي پيش بره كه ذهنِ تصور كننده اجازه بده، كه تو خودت بايد شِكوه كنى، بعد هم خودت باید دلدارى بدى. :] كه نفر دوم اصلا يك وجودِ ملموس هم نداره حتى..نفر دوم يك فردِ غايبِ. پ.ن: سخت ترِ كه. مهار كردن اين نااميدي هاى لحظه اى، كه مثل توده ى ملخ ها به ذهن حمله ميكنن، سخت ترِ. #ع #ا.ه.غ #h.m.cادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 21:04

ميدونى، از صبح كه بيدار شدم، از ساعت ٧:٣٦ دقيقه، دارم به شهريور فكر ميكنم، به ١٦ شهريور. به دومين بارى كه توى اين دو سال و نيم ديدمت، دومين بارى كه بعدتر دست تقدير تبديلش كرد به چهار بار. به اين دو سال و نيمى كه از سه - چهار ماه قبلش درست شناخته بودمت و وقتهايي كه بايد كنارم بودى، نداشتمت. حرفهايي كه بايد بهت ميزدم، عكسهايي بايد بهت نشون ميدادم، موزيك هايي كه بايد با هم گوش ميداديم.. دوشنبه بود، درست يك دقيقه مونده بود به ساعت ٢ بعد از ظهر كه پى-ام دادى "فردا مياي خونمون؟" داشتم مى مردم از خوشحالىِ فكرِ ديدنت. بعد اومدم، با يك عالم دلتنگى. با هم حرف زديم، خربُزه خورديم، حرف زديم، فيلم ديديم...جك نيكلسون هميشه معركه بوده..فراستى :)) ناهار ماكارونى بود با فلفل و يك عالم چيزهاى خوشمزه. فلفل ناراحتِ که دوستش نداری :( بعد دوباره حرف زديم و حرف زديم. قبل از ناهار بود كه رفتيم توى محوطه؟ كه يكدونه آلاچيق خالى هم نيافتيم؟ يا بعد از آ.اس.پ؟ حالا... بعدش رفتیم آ.اس.پ، کافه خیام رو پلمپ کرده بودن. اونجا گفتم که چقدر اسم خیام رو دوست دارم. گربه های مامانی :)) رفتیم کیک استوری، کیک شکلاتی های فیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 21:04

خوشحال كننده نيست كه شايد يك ميليون نفر خوندنت.

كه شايد يك ميليون نفر حرفات رو از بر كردن.

#ع

كى ميدونه چقدر خوشحالم كه باعث برانگيختن تاسف ت نشدم :))

#ز.ش.د

برچسب: نویسنده: یلدا دادخواه تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 21:04

صفحه بندی